همیارم | Hamyaram.com
همیارم | Hamyaram.com

رویای سبز مادرانه..

مادرم همیشه رویای آن را داشت که برای خودم کسی شوم .مادری که پس از فوت پدر، بزرگترین تکیه گاه و یاور من بود و برای موفقیت هایم حاضر بود هر کاری کند .

به قاب عکس مادرم خیره شدم . نگاهش در فضا گم شده بود و لبخند سعادتمندی بر لبانش نقش بسته بود .لبخندی از سَر عشق و اطمینان خاطر ، انگار چشمانش مه های آینده را شکافته بود و پسرش را می دید که در سن مردانگی با روپوش سفید رسمی و سرشار از افتخار ، موفقیت و سربلندی آرام از پله های سالن دانشگاه برای گرفتن مدرک دکتری و قرائت سوگند نامه پزشکی بالا می رود .

نگاهم بر روی بیمه نامه عمری که در دستانم بود خیره ماند . بی اختیار به یاد روزی افتادم که به همراه مادرم سرمست از امید ، جوانی ،اطمینان و روشنایی برای گرفتن بیمه عمر به نمایندگی بیمه ای که در محله مان بود رفتیم . مادرم بیمه نامه ای با پرداخت ماهانه ۳۰ هزار تومان به قصد پس انداز و سرمایه گذاری گرفت. تا به وقت پیری و فرسودگی کمک حال زندگیمان باشد .در کودکی بود که مادرم اولین بار آینده نگری و پس انداز را به من آموخت .

تحمل از دست دادن مادر در اثر تصادف ، بسیار سنگین تر از آن بود که از عهده پسر بچه ای ۱۵ ساله برآید .احساس عجز و درماندگی توانایی فکر کردن به حال و آینده را از من گرفته بود .

در حالتی بسیار ناراحت زانوانم را جمع کرده و پاهایم را روی پتو گذاشته بودم .سرم به دیوار تکیه داشت .به معنای واقعی کلمه سرجایم میخکوب بودم .نگاهم که به نگاه فرتوت و خسته پدربزرگم گره خورد آرزوهایم را بر باد رفته می دیدم . تلاش های خستگی ناپذیر مادرم برای آینده و تحصیلم را نقش بر آب می دیدم . چگونه می توانستم بی هیچ پشتوانه ای از پس تامین مخارج زندگی بر بیام. تحصیل به همراه تامین مخارج زندگی امکانپذیر نبود . از اینکه تمام امید های مادرم را ناامید کنم از خودم بدم می آمد .

تلنگر صدای گرمی در تاریکی شبی که خسته از کار روزانه به سمت خانه می رفتم مرا به خود آورد . چهره اش برایم آشنا بود .کمی جلو آمد. نماینده بیمه ای بود که سال پیش با مادرم برای گرفتن بیمه عمر به آنجا رفته بودیم .

بیشتر به معجزه شبیه بود در این روزهای سخت و طاقت فرسا باز هم مادر به فریادم رسید . با دریافت مبلغ ۶۰ میلیون تومان سرمایه بیمه عمر و تامین آتیه مادر توانستم به تحصیلاتم ادامه دهم و الان به شکرانه آن به عنوان یک پزشک افراد زیادی را از رنج بیماری نجات می دهم .

هنوز هم پس از گذشت بیست سال، در خواب چهره مهربان مادرم را به یاد دارم که به سمت من خم شده بود و با صدایی دلنشین در حالی که گونه ام را نوازش می کرد گفت : نگران نباش

“آنچه در بالا آمد مربود به واقعه ای در گذشته های دور بود که هر آن ممکن است تکرار شو.
برای درک بهتر از وضعیت امروز مزایا و پوششهای این بیمه نامه آن بیمه نامه فوق را امروز صادر میکنیم تا پوششها و مزایای آنرا بهتر درک کنیم”

 

برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص بیمه از طریق  پشتیبانی ( از من بپرس ) اقدام کنید.

4.1 8 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

4.1 8 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
17 نظرات
بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
تازه‌ترین قدیمی ترین
بازخورد های آنلاین
مشاهده همه نظرات
17
0
عاشق دیدگاه شما هستیم، بهترین راه برای دلگرمی تیم پشتیبانی است.x