صبح هنوز کامل روشن نشده بود. سرمای کوهستان از لابهلای کوچههای خاکی عبور میکرد و خودش را به دیوارهای قدیمی مدرسه میرساند. زنگ اول نزدیک بود و بچهها، یکییکی، با کیفهایی ساده و قدمهایی تند وارد حیاط مدرسه میشدند. در میان آنها، دختربچهای ایستاده بود که دستهایش را در آستین لباس نازکش پنهان کرده بود. […]










