امروز دوشنبه، ۴ آبان ۱۴۰۵
پروردگارا، در هیاهوی اعداد و ارقام بازار، نگاهی به قلبهایمان بینداز که جز برکت و خیر برای همنوعانمان، آرزویی نداریم. در این روز آغاز هفته کاری، چراغِ کسبوکارها را روشن و پرفروغ نگاه دار. آمین.
«فرصتها در میان دشواریها نهفتهاند، نه در کمالِ آرامش.» — آلبرت اینشتین
سه سال پیش، مراجعکنندهای داشتم که فروشگاهی قدیمی در مرکز شهر داشت. ملکش دنج بود اما در گذر زمان، غبارِ فراموشی روی ویترینش نشسته بود و رفتوآمدِ مشتریان به سمت مراکز خرید مدرنِ حاشیه شهر متمایل شده بود.
او مردد بود؛ میخواست ملکش را به قیمتی پایین بفروشد تا از بارِ هزینههای جاری و مالیات رها شود. ذهنش درگیرِ «چرا دیگر کسی اینجا را نمیبیند؟» بود و ناامیدی در کلامش موج میزد. او فکر میکرد دورانِ رونقِ این بافتِ تجاری برای همیشه تمام شده است.
یک بعدازظهر دوشنبه، با هم به محل رفتیم. من بهجای قیمتگذاریِ سریع، از او خواستم به «قابلیتِ تغییر کاربری» و «ترافیکِ پیاده» آن راسته فکر کند. پیشنهاد دادم به جای فروشِ عجولانه، ملک را با یک بازسازیِ مدرن و قراردادِ بلندمدت با یک برندِ نوپا اجاره دهد. ریسکِ نوسازی را پذیرفت و روی پتانسیلِ «نوستالژی در کالبد مدرن» سرمایهگذاری کرد.
درس بزرگی بود: ارزشِ یک ملک تجاری فقط در متراژ و موقعیتِ جغرافیایی نیست، بلکه در «تخیلِ ما برای کاربریهای نو» نهفته است. گاهی یک ملک، نه نیاز به خریدار دارد، نه نیاز به فروش؛ بلکه تنها نیازمندِ یک «ایدهی تازه» است تا دوباره زنده شود.
این همان نکتهای است که در معاملات تجاری اغلب نادیده گرفته میشود. وقتی به ملکی نگاه میکنید، آیا فقط دیوارها را میبینید یا جریانِ پول و رویاهایی که میتوان در آن به واقعیت تبدیل کرد؟
به نظر شما، مهمترین عاملی که باعث میشود یک ملک تجاری در سال ۱۴۰۵ همچنان «جذاب» باقی بماند چیست؟ موقعیت جغرافیایی یا انعطافپذیریِ کاربری؟
پیشنهاد هفته:
کتاب: «کفشباز» (Shoe Dog) – خاطرات خالق نایکی؛ درباره اینکه چگونه یک ایده تجاری با مدیریت صحیح تبدیل به امپراتوری میشود.
فیلم: «The Founder» – روایتِ هوشمندانه از شکلگیری مکدونالد و اهمیت املاک در استراتژیهای تجاری.
ترانه: «شکایت دل» با صدای استاد محمدرضا شجریان (برای تلطیف فضای ذهنیِ پر از اعداد).
با احترام
محسن گلشننژاد

